دلتنگستان هــر شب نبودنتــ برایــم هزینــه بالایــی داشتــــ یک قوطی کبریتـــــ دو پاکتـــ سیـــــگار سالـــها سرفــــه لرزش صدایــم،مال سرمای هواست این پرده ی اشک روی چشــم هام هم همین طور چیزیم نیست به خــدا من فقط، دلواپـــس تــــــوام لباس گرم در چمدانت گذاشتی؟ برای کسی که رفتنی است ، راه با...